ملا شيخعلى گيلانى
103
تاريخ مازندران ( فارسى )
كشيدن و كماندارى ، وى را در خدمت شاه برده ، گذرانيد . وى در آنجا تير را از زره دوتو گذرانيده ، آوازهاش بلند شد و ثانى الحال كه فرهاد خان در مازندران آمد ، همراهش آمده . خان در بارفروشده نشست و آقا بوداق كه با الوند سلطان و آقا جلال جنگ كرده ، آدم كشته بود ، از ترس روى پنهان كرد . آقا غلامعلى رفت كه برادر را مىآرم و خود روى پنهان كرد . و فرهاد خان در سارى رفته ، واسطه ساخت و آقا بوداق را آورد ليك آقا غلامعلى مطلقا روى ننمود و فرهاد خان بعد از فوت سيد مظفر و اخفاى آقا الوند ، برادر سيد مظفر - سيد ناصر الدين - و آقا بوداق بنهدار و مظفر ناق - نوكر الوند ديو - را كه سالها داروغهء سارى بود ، همراه برده ، مازندران را به عهدهء آقا جلال رئيس گذاشت . و آقا جلال بواسطهء گرفتن آقا غلامعلى در بارفروشده نشسته ، اصلا به جاى ديگر نمىرفت . آقا غلامعلى با يك دو نوكر در حوالى شهر پنهان بود و دوردست را به جهت او بيشتر تفحص كرده ، قريب شهر را گمان نمىبردند . تا روزى در اندرون يكى از خنادق قريب شهر به خواب رفته ، سياه كلاه لقب نوكرى كه با او بود ، تيرى را پركش كرد و بالاى خندق برآمد ، در سينهاش چنان زد كه از پشت بدر رفت و دوان نزد آقا جلال آمد كه چنين كارى كردهام ، سوار شده رفتند ، تا اندك آن طرفتر رفت و در ميان خارها افتاده نعره مىزد . گفتند معالجه مىكنيم . ديدند كه در جان كندن است . سرش را جدا كرده ، به درگاه شاه فرستادند . و برادرش آقا بوداق را كه با سيد ناصر الدين - برادر سيد مظفر ناق - كه فرهاد خان در عراق برده بود ، به يادگار على سلطان طالش - وكيل فرهاد خان - سپرده بودند . هر سه نفر باهم قرار دادند كه فرار نمود به مازندران بيايند . گفتند از عقب آمده ، در راه ما را مىگيرند . مظفر ناق مىگفت كه ده نفر را من حريفم ، گو بيايند . چون فرار كردند ، موكلان واقف شده ، از پسشان رسيدند . مظفر به جانب يكى حمله كرد ، كشته گشت . گويند شمشيرى نيز داشته ، هر سه نفر را سرشان